|
در این صفحه میخوانید:
مقدَمه
(وحشتي)
پادشه كشور نظمم امروز
همه جـا نقد سخن گنج روانم باشد
خواجه حسين، اهل جوشقان استرك
كاشان و متخلّص به وحشتي از شعراي تواناي عصر صفوي
بود، كه فنون شاعري را در خدمت محتشم كاشاني
(تولّد 935 –
وفات 996
هـ.ق)
و غيرتي شيرازي آموخت و با توجّه
به سخن مولّف خلاصة الاشعار چون به شعر و شاعري
روي آورد از كشاورزي كه حرفهي خانوادگيش بود و در
آن مهارتي داشت دست كشيد و املاك موروثي خود را به
برادران و خويشانش واگذاشت.
از ديگر خصوصيات زندگي وي آن كه
فرزندي نداشت و تنها يادگار جاودانهاش اشعار
دلپذير اوست.
از دوستان او يكي ابوتراب بيگ
فرقتي كاشاني (متوفّي
1025 هـ ق)
است كه وحشتي در غزلي به نام او
اشاره ميكند:
ز آب خضر حيات ابد نمي خواهم
مرا به كوثر وصل ابوتراب رسان
سفرهاي شاعر
ما در حضر چو «وحشتي»
از پا فتاده ايم
كو جان كه باز عازم راه سفر شويم
وحشتي در سال 999
هـ ق به شيراز رفت، وي در مدّت
اقامت در اين شهر در جلسات شعراي آن جا شركت مي
كرد. او سرانجام مانند
عدَه اي از شاعران آن عصر عازم هند شد و در روزگار
محمّد قلي قطب شاه به گُلكندهي دكن رسيد و در آن
جا سكونت اختيار كرد.
اشارت وحشتي به
كاشان و سفرهايش
در شهر خود مباش از اين بيش
«وحشتي»
دايم براي مردم شاعر سفر خوش است
*
ندارم آن چنان عشقي كه يك دم تاب
رشك آرد
به جور رشك فرمايي زكاشان آمدم
بيرون
*
تا به كي آواره گردد «وحشتي»
از شهر خويش
من نميدانم كه او آخر كجا خواهد
فتاد
*
«وحشتي»
نرگس او باز به يك چشم زدن
دو جهان فتنه ز هر گوشه به كاشان
آورد
*
هــر سـو سـمنبران صـفاهان به جا
شوند
در جـــلوه گــاه ناز بـه قـربان
گلفروش
|