|
در این صفحه میخوانید:
كتاب شناسي وحشتي
1-
بهترين اشعار، حسين پژمان
بختياري، صفحه ي 709
2-
تاريخ ادبيات ايران-
متن درسي از حسن عاطفي، صفحهي
156 تا 158
3-
تاريخ ادبيات در ايران، دكتر ذبيح
الله صفا، جلد پنجم بخش دوّم صفحهي 869
تا 870
4-
تاريخ نظم و نثر در ايران و در
زبان فارسي، سعيد نفيسي، جلد اوّل صفحهي
517 ، جلد دوّم صفحهي 833
5- *
تذكرهي ناظم تبريزي
6-
جُنگ خطّي از كتابخانه ملّي
تبريز، به شمارهي 2763
7-
خلاصة الاشعار و زبدة الافكار،تقي
الدّين محمّد حسيني كاشاني، اصل اوّل فصل اوّل
8- *خلاصة
الافكار، ابوطالب تبريزي اصفهاني
9- *
خير البيان، ملك شاه حسين سيستاني
10-
درّ درياي دري، مير جلال الدّين
كزّازي، صفحهي 49 و
240 تا 241
11-
الذّريعه الي تصانيف الشّيعه،
شيخ آقا بزرگ تهراني، جلد 9
صفحهي 1263
تا 1264 و
1265
12-
روز روشن، محمّد مظفّر حسين صبا،
به تصحيح محمّدحسين ركن زادة آدميّت، صفحهي
896 تا 897
13-
* رياض الشّعراء ، عليقلي خان
والهي داغستاني
14-
«سفينهي نظم و نثر»
از كتابخانهي آستان قدس رضوي، به
شمارهي 4493، گرد آورنده
. محمّدجعفر شيرازي، صفحه
ي 99 تا 107
15-
* شام غريبان,
شفيق اورنگ آبادي
16-
شمع انجمن، سيّد محمّد صديق حسن
خان بهادر، صفحه ي 522 تا
523
17-
* صحف ابراهيم، علي ابراهيم خليل
خان
18ـ
* عرفات العاشقين، تقي
الدّين محمّد اوحدي حسيني
19-
فرهنگ سخنوران، دكتر عبد الرسول
خيّامپور، چاپ اوّل صفحهي 646-
چاپ دوّم جلد دوّم صفحهي
979
20-
فهرست ريو، جلد دوّم صفحهي
672
21-
* فهرست نسخههاي خطّي فارسي، جلد
سوّم، صفحهي 2598
22-
كاروان هند، احمد گلچين معاني،
جلد دوّم، صفحهي 1514 تا
1519
23-
كاشان در آئينهي گذشته و حال،
نشريهي انجمن ادبي صبا كاشان، صفحهي 75
تا 76
24-
لغت نامه، علي اكبر دهخدا، جلد
چهاردهم صفحهي 20455
25-
مجمع الخواص، صادقي كتابدار،
ترجمهي دكتر عبدالرسول خيّامپور، صفحهي
223 تا 225
26-
مرآت جهان نما، محمّد بقا
27-
مشاهير كاشان، حسين فرّخ يار،
صفحهي 161
28-
مكتب وقوع در شعر فارسي، احمد
گلچين معاني، صفحهي 775
29-
منتخب اللطايف، رحم عليخان ايمان،
به اهتمام سيّد محمّد رضا جلالي نائيني و دكتر
سيّد امير حسن عابدي، صفحههاي 420
و 550 (فهرست
كتاب)
30-
نتايج الافكار، محمّد قدرت الله
گوپاموي هندي، ناشر اردشير خاضع، صفحهي
736 تا 737
31-
* نگارستان سخن، سيّد نور الحسن
خان بهوپالي
32-
* هميشه بهار، اخلاص جهان آبادي
نشانهها و
مشخصّات ديوان و ديگر مآخذ
متن:
عكس ديوان وحشتي از كتابخانهي شخصي آقاي حسن
عاطفي از روي نسخهي خطّي كتابخانهي مركزي
دانشگاه تهران به شمارهي 2435
گرفته شده است.
ابتداي نسخه يك صفحه يادداشت
كتابدار كتابخانه يا ديگري و چهار صفحه مقدّمهي
گرد آورندهي ديوان است.
خصوصيّات ديگر ديوان:
خطّ نستعليق خوش ولي مغلوط و در
چند جا ابيات نوشته نشده و كاتب آن را سفيد باقي
گذاشته است و همچنين برگهايي از غزليّات با رديف
(م)
و نيز خاتمهي كتاب افتاده و تنها
دو رباعي در آخر نسخه بافي مانده است.
بنابراين نام كاتب و سال كتابت
مشخّص نيست. حدود
1780 بيت.
آ: «سفينهي
نظم و نثر» از كتابخانهي
آستان قدس رضوي گرد آورنده :
محمّد جعفر شيرازي – 233
بيت
ت: جُنگ
خطّي از كتابخانهي ملّي تبريز به شمارهي
2763 – 49 بيت
تا: تاريخ
ادبيّات در ايران (جلد
پنجم بخش دوم) تأليف دكتر
ذبيح الله صفا- 23 بيت
خ: خلاصة
الاشعار و زبدة الافكار (خطّي)
تأليف تقي الدّين محمّد حسيني
كاشاني از كتابخانهي مجلس شوراي اسلامي –
155 بيت
ر:
تذكرهي روز روشن تأليف محمّد مظفّر حسين صبا-
15 بيت
ك: كاروان
هند تأليف احمد گلچين معاني – 62
بيت
م: مجمع
الخواص تأليف صادقي كتابدار- 24
بيت.
كاشان –
افشين عاطفي
شهريور 1381
نسخه ي بي نظير و
منحصر به فرد
ديوان وحشتي جوشقاني كاشاني
نه تنها نسخهي ديگر اين ديوان
ديده نشده بلكه اصلاً نام و شرح حالي از اين شاعر
در هيچ تذكرهاي نيامده در تذكرهي نصرآبادي و
تذكرههاي متأخّر كه همه به او نظر داشته اند شرح
حالي از شاعري به نام جمال الدّين محمّد زوارهاي
متخلّص به وحشت ديده ميشود كه غير از اين شخص و
با صاحب ديوان حاضر تطبيق نميكند.
اوّلاً قطع نظر از مغايرت در مولد
و تخلّص كه اين وحشتي جوشقاني است و آن وحشت زواره
اي، چيزي كه كاملاً موضوع را روشن ميسازد، اختلاف
زمان حيات و زندگاني آنهاست چه بنا به روايت
نويسندهي ديباچه و جمع آورندهي ديوان حاضر وحشتي
در سال يك هزار و سيزده در حيدر آباد دكن رحلت
كرده، در صورتي كه بنا به گفتهي نصر آبادي ص
342 چاپ تهران براي بار
دوّم سفرش (لاعلاج يك سال
قبل از حالت تحرير به هند رفت اميد كه به سلامت
باز آيد.) به طوري كه
معيّن است آغاز تأليف تذكرهي نصرآبادي سنهي
1083 ميباشد و وحشت
زوارهاي در حين تأليف تذكرهي نصرآبادي در قيد
حيات بوده و حال آن كه وحشتي در 1013
يعني هفتاد سال قبل فوت نموده
(صفحهي 3
ديباچه نسخهي حاضر)
و قرينهي ديگر آن كه هيچ يك از
اشعاري كه نصر آبادي در تذكرهي خود از وحشت آورده
در اين ديوان نيست و احتمال اين كه هر دو تخلّص از
شخص واحدي بوده باشد ممنوع است چه همه جا در اين
ديوان وحشتي است و هيچ جا بنا به ضرورت قافيه يا
امثال آن وحشت نياورده و از همه بالاتر اين كه نصر
آبادي از اين نوع مولّفين نيست كه فوق وحشت و
وحشتي را نگذارد.
امَا طبع وحشتي بسيار خوب و
اشعارش همه يك دست و استادانه و مرغوب است و شرح
حالي كه محرّر ديباچه و همسفر او علي اكبر بين
غياث الدّين منصور اندااني اصفهاني كه مستوفي وزير
نظام الدّين اغور لوبيگ سفير ايران به دربار قطب
شاه ميباشد تا اندازهاي كافي است و بعلاوه آن
طور كه نصر آبادي نوشته وحشت دوبار به هند رفته و
حال آن كه وحشتي تا قبل از اين سفر حتي از كاشان
هم خارج نشده.در تاريخ
عالم آراي عبّاسي در وقايع زمان شاه عبّاس كبير
شرح سفارت اغور لوبيگ به دربار هند است.
ديوان حاضر از صفحهي 1
تا 4
ديباچهي جامع كتاب است و از ص 5
تا 139
غزليّات به حروف تهجّي مردّف در حدود دو هزار بيت
مي باشد.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
بعد از دهشت انگيزي زبان بيان به
تمهيد وظايف حمد الهي و تنظيم مناظم نعت حضرت
رسالت پناهي و آل اطهار آن سرور عليهم السّلام
الاكبر، هر آينه آرايش كاشانهي جان و زيور كشور
ايمان است به مسامع ارباب طبع و ذكا ميرساند،
فقير حقير علي اكبر بن غياث الدّين منصور اندآني
الاصفهاني كه چون در حين توجّه اين حقير از
دارالسّلطنهي اصفهان به جانب بلاد هندوستان در
خدمت حضرت امارت و شوكت پناه مقرّب الحضرت العلّية
العالية الخاقانيه نظام الدّين اغور لو بيگ
يوزباشي غلام خاصّهي شريفه كه به رسم حجابت و
ايلچيگري عنان عزيمت ايشان به آن حدود معطوف بود و
مهمّ وزارت و استيفاي مهمّات ايشان به اين حقير
مرجوع بود. سر خيلي ارباب
معني مولانا وحشتي كاشي به تقريب آشنايي و رابطهي
قديم كه با ايالت پناه مشارّاليه داشتند، رفيق سفر
و شفيق منازل پر خطر بحر و بر بودند و به زلال
صحبت فيض بخش لوث كلفت و كدورت كه لازمهي آن سفر
بود، از دلها ميدوزند، و الحق از استفاضهي صحبت
او همگنان را حظّي وافر و بهرهاي كامل حاصل بود،
چه مولاناي مشارّ اليه را در فنون سخن، خصوصاً در
فنّ غزل مهارت تمام بود و ابيات برجستهي بلند
رتبهي او بر السنهي خاص و عام شهرت تمام داشت.
مولد شريفش جوشقان كاشان بود و
از اوان صبا تا زمان فاستقبل الرّ أس شيباً كه
اختيار سفر مذكور در آن حين واقع بود به مقتضاي
حُبّ الوطن من الايمان توطّن شهر مذكور را بر سير
و سلوك ساير بلاد الله اختيار نموده ، هميشه
اوقات خود را به صحبت ظرفا و شعرا و ارباب طبع
مصروف ميداشت و در اين سفر نيز با وجود گرفتاري
امور سفر، وادي را نگذاشته تا رسيدن به
دارالخلافهي حيدر آباد دكن و ادارك زمين بوسي
والي آن ديار، پادشاه سكندر جاه ابوالمنصور همايون
اعظم محمّد قلي قطب شاه خلدالله تعالي ملكه و
سلطانه كه حجابت ايالت پناه مومي اليه از موكب
نوّاب كامياب سپهر ركاب خورشيد اشتهار گردون وقار
جمجاه سكندر بارگاه همايون شاهي ظلّ اللّهي
ابوالمظفّر عبّاس شاه خلد الله ملكه و سلطانه به
جانب آن عالي حضرت مقرّر بود، هميشه نديم مجلس انس
بود و اعزّهي آن ديار را از قدوم مولوي بهجت و
مسرّت تمام به حصول پيوست و صحبتش را مغتنم
دانسته، بياض صفايح طبع وقّاد را از اشعار آبدار
او رشك سواد عيون حورالعين ساختند و بعضي از
اعزّهي كاشان كه ملازم مجلس همايون بودند، بنابر
علاقهي هم شهريت مراسم اعزاز و احترم او به جاي
آورده، هر يك جدا در مقام مهمان داري و مجلس گزاري
در آمدند. مولوي را از
رهگذر اختلاف هوا ضعفي بر مزاج غالب شده در تاريخ
ليلة الجمعه هفدهم شهر ذيحجّة الحرام ثلث عشر و
الف شربت من ماتَ غريباً فَقَد ماتَ شهيداً در
كشيده، آيهي وداع بر دوستان خواندند و از دوحهي
زندگاني سواي جواهر اشعار آبدار ثمره اي نگذاشته
بودند و از اين رو فرصت نيافته كه در رشتهي تركيب
و سلك انتظام در آورند، چنان كه اكثر مسوّدات او
نامربوط و مغشوش بود و ياس تمام از انتفاع آن
حاصل. حقوق صحبت و همسفري
را منظور داشته به خاطر رسيد كه با وجود تراكم
علايق و عوايق و كثر ت اشغال مهما امكن در مقام
جمع مسوّدات مذكوره شده و از قصيده و غزل و رباعي
و مثنوي آن چه به نظر رسد، بر نسق دواوين مشهوره
در سلك ترتيب در آورد، كه شايد وسيلهي آن بوده
باشد كه بركات انفاس مولوي مشارٌاليه از صفحه ي
روزگار محو نشده، همگان را از مطالعهي آن نصيبي
بوده باشد و اين حقير نيز به اين وسيله گاه گاهي
به خاطرها خطور تواند كرد.
و منه التوفّيق و الاستعانه.
|