|
در این صفحه میخوانید:
وحشتي از
ديدگاه تذكره نويسان
خلاصة الاشعار و
زبدة الافكار:
«مولانا
وحشتي خواجه حسين نام دارد و اصل وي از ولايت
كاشان من قرية الرّجال جوشقان انگور است و اكثر
اوقات از خمخانهي عرفان و شرابخانهي محبّت
محبوبان مست و مخمور، شير بيشهي فصاحت پروري و
كوه شكوه وادي بلاغت گستري است.
شاعري بلند طبيعت و صوفيي وسيع
مشرب است. ابكار افكارش به
لباس معاني تازه آراسته و عروس حجله خانهي خاطرش
به زيور مبالغه و اغراق بي اندازه پيراسته، در
طريق نظم غزل تتبّع مولانا عرفي و غيرتي شيرازي
ميكند. به طرز ايشان
اشعار شور انگيز از بحر خاطر به ساحل ظهور مي
رساند و نيز در روش عاشقي و مريدي سالك مرتاض صادق
دم صوفي نهاد است كه در شيوهي تجرّد و تفريد
مقامي مكين و محلّي خاص دارد و در خدمت درويشان و
صوفيان رسوخ اعتقاد و ثبات قدم مي نمايد.
در اوايل حال و ايّام وقوف از
غايت تعلّق به عشق و عاشقي و نهايت ميل به شعر و
شاعري به منادمت و مصاحبت ميرزا ابوتراب مشغول مي
بود و از صحبت كثير الفيض آن مهر سپهر محبّت به
فوايد كلّي رسيده به مضمون اين كلام تكلّم مي نمود
لشيخ ابو سعيد، رباعيّه:
از چــهرهي عاشقانه ام زر بارد
وز چشم ترم هميشه آذر بارد
در آتش عشق تو چنان بنشستم
كـز ابر محبّتم سمـندر بـارد
لحكيم اسدي، رباعيّه:
روزي كـه حساب كشتن من طلبند
اوّل ز لـــب تــو عـذر شــيون
طلبند
آن را كه تو كشته اي حياتي بخشند
و آن را كه نكشته اي به كشتن
طلبند
و با وجود آن كه علم فلاحت و
زراعت نيكو مي دانست و اوقاتش از آن ممر به بهترين
وجهي مي گذشت به سبب تعلّق به طرف عزيز عشق و
توجّه به جانب شريف شاعري، اصلاً در آن كار دخل
نكرد و كلّي ملكي كه به او ميراث رسيده بود به
برادران و قرابتان واگذاشته، پيرامون آن شغل
نگرديد و الحال زياده از بيست سال است كه اوقات
صرف عاشقي و شاعري ميكند و شعر غزل چنان كه شايد
و بايد ميگويد لاجرم در اين اوقات از بسياري
موزونان و شاعران زمان، خصوصاً شاعر پيشگان تازهي
كاشان در پيش است و به زيادتي ابيات بلند و غزليات
دلپسند از اقران و اماثل خود بيش، چنان كه نتايج
كلام دل نشينش كه در اين خلاصه مسطور است دالّ است
بر اين معني و منظومات عاشقانه رنگينش كه بر زبان
عاشقان و معشوقان جاري و مذكور است بيّنه اي است
بر اين دعوي.»
مجمع الخواص:
«مولانا
وحشتي از جوشقان است كه از توابع كاشان ميباشد.
خيلي قوي هيكل و پرزور به نظر
ميآيد و اين بيت كه گفته است با تنومنديش متناسب
است:
فرهاد اگر از بيستون گلگون به
گردن مي برد
من بيستون را مي برم كارم چو
برگردن فتد ...»
تاريخ ادبيّات در
ايران:
(وحشتي
جوشقاني – مولانا وحشتي
جوشقاني از شاعران معروف سدهي دهم و يازدهم و از
شاگردان محتشم كاشاني بود.
والهي داغستاني مينويسد كه به سال 999
به شيراز رفت و در آن جا با
ابوتراب بيگ فرقتي (م
1025 هـ)
آشنايي و دوستي يافت و سپس به هند
سفر كرد و چند گاه در گلكندهي دكن به سر برد و
همان جا به سال 1012 يا
1013 درگذشت.
در بعضي از مآخذها او را كاشاني و
همان خواجه حسين كاشي دانستهاند كه مير تقي
الدَين از او در خلاصة الاشعار نام برده است.
شيوهي او در شاعري همان است كه
در غالب شاعران سدهي دهم مي بينيم.
از ديوانش نسخه اي به شمارهي ِِِA
dd . 7797در كتابخانهي موزهي
بريتانيا ملاحظه شد شامل غزل و مفردات متجاوز از
هزار بيت.»
تاريخ نظم و نثر
در ايران و در زبان فارسي:
«مولانا
وحشتي جوشقاني كاشاني، از شاعران معروف زمان خود و
شاگرد محتشم كاشاني بود و در 999
به شيراز رفت و با ابوتراب بيگ
فرقتي دوستي به هم زد و از آن جا به هند رفت و
مدّتي در سرزمين دكن در شهر گلكنده در هندوستان مي
زيست و سرانجام در آن جا در سال 1013
در گذشت و در غزل سرايي استاد
بوده است.»
(...
رحلت وي را در 1012
هم نوشته اند.»
درّ درياي دري:
فرقتي،در وحشت دوري ز يار
وحشتي را يار گشته، ز اَحذَري است
«وحشتي:
وحشتي جوشقاني از سخنوران نامدار
سدهي دهم و يازدهم است او از شاگردان محتشم
كاشاني بود. به سال
999 به شيراز رفت و در آن جا با
فرقتي جوشقانيدوستي گرفت.
سپس راه به هند كشيد و به سال 1012
در دكن جان باخت.»
روز روشن:
(وحشتي
جوشقاني: در شمع انجمن و
بعضي تذكره ها او را كاشي نگاشته، از آن كه به
خدمت ملّا محتشم كاشي تلمّذ داشت و در سنهي نهصد
و نود و نه هجري در شهر شيراز رفته با ابو تراب
بيگ فرقتي محبّت و اتّحاد به هم رسانيد و بعد
زماني در هندوستان رسيده، شهر گلكنده را خوش كرد و
همان جا در سنهي اثنتين او ثلث عشر و الف
(سال 1012
يا 1013) روحش از قيد تن
وحشت گزيد. در سخن سنجي
طرزي خاص دارد وحوش مضامين برجسته را چنين به قيد
نظم مي آورد.)
شمع انجمن:
«وحشتي
از خوش تلاشان خطّهي كاشان است شاگرد محتشم بوده
سخنش صرف غزل گويي بوده و آخر حال به سير هند
رسيده و مدّتي در اين گل زمين به سر برده، ناظم
تبريزي گفته وفاتش در سنهي 1013
است در دكن مدفون شد، ديوانش دو
هزار بيت باشد.»
كاروان هند:
«وحشتي
جوشقاني- وحشتي به ضبط
خلاصة الاشعار نامش خواجه حسين و مولدش جوشقان از
توابع كاشان است، وي از غزلسرايان خوش طبع و استاد
نيمهي دوم قرن دهم و اوايل قرن يازدهم هجري و از
اقران ابوتراب بيگ فرقتي (م:
1025 هـ)
بوده است، در كاشان و شيراز شاگردي محتشم و غيرتي
كرده و در اواخر رهسپار هند شده و در زمان محمّد
قلي قطب شاه (989-1020 هـ)
به گلكندهي دكن رسيده، همان جا
توطن اختيار كرده و درگذشته است.
تاريخ فوتش را تقي اوحدي هزار و
دوازده و ناظم تبريزي هزار و سيزده و علي اكبر
اندلاني اصفهاني ديباچه نويس ديوان او هفدهم
ذيحجّهي هزار و سيزده نوشته است.
نسخه اي از ديوان دو هزار بيتي او
كه به جز دو رباعي بقيه غزل است، در كتابخانهي
مركزي دانشگاه تهران به شمارهي (2435)
موجود است و در فهرست آن كتابخانه
(1107:9) نامش به غلط
«وحشي كاشاني»
ذكر شده و آمده است:
با ديباچهاي از علي اكبر فرزند
غياث الدّين منصور اندلاني سپاهاني مستو في و وزير
نظامالدّين اغور لو بيگ يوز باشي غلام خاصّهي
شريفهي سفير ايران در دربار قطب شاه.
ملك شاه حسين هادي سيستاني گويد:
مولانا وحشتي كاشي-
از اجلّهي شاگردان محتشم است، از
وطن مألوف روي به ديار هند آورد و بعضي از حدود
هند را سير كرده، در هر مقام شعر تازه و در هر محل
بيت بلند آوازه از صبح شعور آن شاعر ساحر طالع
ميگشت. اين چند بيت از او
تحرير يافت:
(ده
بيت ) خير البيان (برگ
272)
....
تقي اوحدي گويد:
شاعر فصيح بلند پرواز، سخنور
متتبّع نكته پرداز، مولانا وحشتي –
از جوشقان كاشان است، به غايت
عالي طبيعت، خوش شعر است.
يكّه بيتهاي بلند از او سر زده و اگر چه از لباس
فضل و كمال معرّا بود و تتبّع اشعار هم كمتر كرده
بود، امّا فطرت بلند و طبعي ارجمند داشت.
خود را شاگرد غيرتي شيرازي
ميدانست. به طرف گلكنده
آمده و در شهور هزار و دوازده درگذشت.
مدّتها در صحبت ابوتراب بيگ
فرقتي گرفتار بود و با او مخصوص و هم مشق، چنان كه
در سنهي نهصد و نود و نه (999
هـ) وقتي
كه اردوي عبّاس پادشاهيبه قلع يعقوب خان ذوالقدراز
قلعهي اصطخر به شيراز آمده بود و ميان ياران غزلي
از فغاني طرح شده بود، اين مصرع گفت: «مرا
به كوثر وصل ابوتراب رسان»،
از وست: (هفتاد و سه بيت)
عرفات (برگ
791-792)
وحشي جوشقاني و وحشي كاشاني مذكور
در تاريخ نظم و نثر در ايران (ص
517 / 833) روز روشن
(ص 754- 755)
شمع انجمن (ص
522-523 ) فرهنگ سخنوران
(ص 646 )
الذّريعه (9 : 1263)
فهرست نسخه هاي خطّي فارسي
(3: 2598) همين است كه نامش به
غلط ضبط شده است.
در سفينهي نظم و نثر شمارهي
(641) آستان قدس، موّرخ
1055 (ص 99- 107)
دويست و سي و پنج بيت از غزليّات
وي تحت عنوان (اشعار
نفيسهي مولانا وحشتي كاشي عليه الرّحمه و الغفران)
مسطور است، و نگارنده از آن
استفاده كرده است.»
منتخب اللطايف:
«وحشتي
جوشقاني جودت ذهن و طبع روشن داشت در سنهي
1012 در ملك دكن فوت شد.»
در فهرست اين تذكره چنين آمده است.
«مولانا وحشتي جوشقاني معروف به
وحشتي كاشاني متوفّي در سنهي 1002
يا 1012 و
يا 1013 هـ)
نتايج الافكار:
«آواره
ي باديهي خوش تلاشي وحشتي كاشي كه مشق سخن به
خدمت مولانا محتشم كاشاني نمود و در اقسام نظم به
نغز گويي معروف بود كلامش عاشقانه است و اشعارش
سهام درد را نشانه، از ولايت به هند بر خورد و
مدَتي در اين گل زمين به سر برد و در سنهي
1013 ثلث عشر و الف رخت به
زاويهي عدم سپر د اين بيت از او به نظر در آمد:
شب ، گذاري به دل بي خور و خوابم
كردي
آن چنان گرم گذشتي كه كبابم
كردي
|