|
در این صفحه میخوانید:
سبك شاعر
وحشتي در شعر از شيوه ي شعراي عصر
صفوي (قرن دهم)
پيروي مي كرد.
آقاي احمد گلچين معاني در كتاب
«مكتب وقوع در شعر فارسي»
اين دو بيت را از وحشتي نقل كرده
است:
نشيند چون به بزمش غير، خواهم زود
برخيزد
نخواهم غير من از بزم او خشنود
برخيزد
*
هـميشه
خــوي تو با كـاينات در جنگ است
كسـي نيافته تقريب صلح و جنگ تو
را
*
استقبال وحشتي
از عرفي و غيرتي
عرفي شيرازي (متولّد
963 – متوفّي 999
هـ ق)
چرا خجل نكند چشم اشكبار مرا
كه آرزوي دل آورده در كنار مرا
وحشتي:
چنان فـكند غــمت در زمــانه خوار
مرا
كـه نيست در دو جهان يك جو اعتبار
مرا
*
عرفي:
از تو كس زمرمه ي مهر و وفا
نشنيدست
بلكه گوش تو هم اين زمزمه ها
نشنيدست
*
وحشتي:
در ره عشق كسي منزل و جا نشنيدست
هيچ سرگشته در او بانگ درا
نشنيدست
***
عرفي:
تا چند به زنجير خرد بند توان بود
بي مستي و آشوب جنون چند توان بود
وحشتي:
تا چــند به امـيد وفا بند توان
بود
نومــيد زامــيد تو تــا چــند
توان بود
عرفي:
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان
هنوز
شد خاك ديده و مژه ام خونفشان
هنوز
وحشتي:
افتاده
ام به راه غـــمت نــاتوان هنوز
دارم پــي نــثار تـو صـد نقد جان
هنوز
***
عرفي:
تا
كي از گريه توان منع دو چشم تر خويش
بعد از اين ما و خجالت ز نصيحت گر
خويش
وحشتي:
چـون نـسوزيم ز سوداي تو در بستر
خويش
باد را شــعله دهــيم از تف
خاكستر خويش
***
عرفي:
چون زخـم تـازه دوخته از خون
لــبالبم
اي واي اگـر به شكوه شود آشنا لبم
وحشتي:
از بس كه خواست وصل لبت از خدا
لبم
نزديك شد كه سوده شود از دعا لبم
***
غيرتي شيرازي:
جرعه اي از وصال ده، جرعه كش قديم
را
مژده ي رحمتي رسان، رند سيه گليم
را
وحشتي:
ز آتـش رشـك سوختم در چمنت نسيم
را
چــند به غيرت افكند طبع مي سليم
را
***
غيرتي:
كشــيده يـار بـه قتلم خدنگ مژگان
را
ز خشم و ناز به زهر آب داده پيكان
را
وحشتي:
چنان ز انس و ملك برده زلفت ايمان
را
كه در دو كـون نيابند يك مسلمان
را
***
غيرتي:
بيچاره عـاشقي كه دلش مبتلاي توست
خــو كرده با جفا به اميد وفاي
توست
وحشتي:
تنها نه جان من
همگي در بلاي توست
در صيد آرزو دو
جهان مبتلاي توست
|