|
شيخ يحيي
كاشاني (وفات 1308 هـ .ش)

تاريخ بيداري ايرانيان :
[1]
«بيدار كنندة ايرانيان
منادي مسلمانان هوا خواه حرّيت مؤسّس مشروطيت دبير و مدير
جريدة مجلس آقا شيخ يحيي كاشاني تولّدش در دهم ذي الحجّة
الحرام 1293 در بلدة كاشان بوده بعد از تحصيلات فارسي و
مقدّمات عربي در نزد جدّ خود مرحوم ملاّ محمّدحسين نطنزي تلمّذ
نمود مختصري از هيئت و حساب قديم را نيز در نزد والد خود[2]
آموخته در سال 1312 براي تكميل تحصيلات خود به اصفهان مسافرت
نموده يك سال و نيم در خدمت مرحوم آقا ميرزا محمّد هاشم
چهارسوئي و آقا سيّد محمّدباقر درچهاي فقه و اصول خارج را
استفاد نموده[3]
بالاخرمهاجرت به نجف اشرف نمود و در حوزة درس آقاي خراساني و
ساير علماء اعلام وارد شد از آن بحار فيّاض استفاضه فرموده به
عزم وطن معاودت به كاشان و از آنجا در سال 1316 هجري به عزم
سياحت و تكميل علوم عقليه وارد طهران شده در سال 1317 در مدرسة
افتتاحيه به تعليم علوم عربي و فارسي به طرز جديد مشغول بود در
آنجا از اختلال و خرابي انجمن معارف اطّلاعي حاصل نموده، مدرسه
را ترك و مقالهاي به عنوان مقالة مخصوص به ادارة حبل المتين
كلكته نوشته و در آن مقاله بعلاوة تقلّبهاي انجمن معارف را
آشكار كردن از امين السّلطان هم بد نوشته بود از جهت استقراض و
غيره وقتي كه روزنامة حبل المتين در طهران انتشار يافت، اشخاصي
كه مطّلع شدند بر اين كه نويسندة آن مقاله به طور بيغرضي و
اطّلاع معلومات خود را روي كاغذ آورده است او را دعوت كردند به
انجمن سرّي و اجزاء آن انجمن، آقا ميرزا سيّدحسن بردار مؤيّد
الاسلام و مرحوم آقا ميرزا محمّدعلي خان پسر مؤتمن لشكر و
اعتضاد السّلطان رئيس فوج خلج و مثمر الملك و جمعي ديگر بودند
مسلك انجمن قلع و قمع امين السّلطان و كشف خيالات انجمن معارف
بود و اصلاحات معارف به اين جهت او را به مدرسة رشديه و انجمن
سرّي جلب نمودند.
در انجمن سرّي مشغول نوشتن
مقالات و فرستادن به ادارة حبل المتين بود مقالهاي چند در
اعمال امين السّلطان و رسالة مفصّلي در تاريخ پلتيكي امين
السّلطان نيز نوشته و اين مقالات در حبل المتين كلكته درج و
نشر شده و تدريجاً به مدير روزنامة پرورش سرايت نمود اين
مقالات باعث شد كه امين السّلطان عموم جرايد فارسي را كه در
خارج طهران طبع ميشد غدغن و منع از ورود به ايران كرد و هر چه
اين انجمن سعي در آزادي جرايد كرد مفيد نيفتاد تا آن كه قرار
دادند كه امتياز روزنامه گرفته در طهران شروع به كار كنند
دستخطّ مظفرّ الدّين شاه به توسّط ميرزا نصرالله خان مشير
الدّوله صادر و امين السّلطان آن را ضبط و منع كرد ناچار مطالب
خود را در كتابي كه براي اطفال رشديه بايد نوشت، نوشتند و در
زير هزار پرده بعضي بعضي بيانات ميكردند در بين طبع، اعتماد
السّلطنه وزيرمطبوعات كتاب را گرفته مانع از طبع آن شد و اين
مطلب را به امين السّلطان راپرت داد كه يك مجمعي بر ضدّ او در
مدرسة رشديه تشكيل شده، امين السّلطان چند نفر را در خفيه بر
آنها گماشت كه راپورت اعمال آنها را به او بدهند. خفيهنويسها
اطراف آنان را احاطه كرده به محض آن كه يك كلمه در اثناء درس
به شاگردان حالي ميكردند فوراً راپورت آن را ميدادند...
شب 19 جمادي الآخر 1319
آقا شيخ يحيي را در خانهاش كه در محلّة هفت تن بود گرفتار
نموده با صاحب خانه و چند نفر ديگر كه بعد از چند ساعت آنها را
آزاد كردند و در همان شب اشخاص ذيل نيز گرفتار شدند: آقا
سيّدحسن حبل المتين، ميرزا مهدي خان وزير همايون، قوام
الدّوله، ناصر خاقان، موقّر السّلطنه، مثمر الملك، ميرزا
محمّدعلي خان، ميرزا سيّد محمّد مؤتمن لشكر نوري ... آقا شيخ
يحيي را در آن شب د رخانة عين الدّوله كه در آن زمان حاكم
طهران بود نگاه داشتند و كاغذهاي او را آورده جستجو كردند و
چيزي نيافتند فرداي آن شب آقا شيخ يحيي و آقا ميرزا سيّد حسن
را بردند به قرية مبارك آباد كه ملك عين الدّوله و در نزديكي
طهران است، آقا ميرزا سيّد حسن را در آنجا محبوس نموده متجاوز
از دو سال او را به واسطة ملاحظه از برادرش مؤيّدالاسلام كه
مدير روزنامة حبلالمتين بود در محوّطة باغ مبارك آباد محبوس
داشتند.
خلاصه عكس آقا شيخ يحيي را
برداشته و به امين السّلطان دادند او هم به نظر شاه رسانيده كه
اين شخص ميخواست شاه را بكشد و به قدري مسئله را اهميّت داد
كه پس از دو سال و نيم كه عين الدّوله صدر اعظم شده بود و امين
السّلطان مطرود و مغضوب بود، باز مظفرالدّين شاه راضي نميشد
كه شيخ يحيي آزاد باشد. در بيستم جماديالاولي 1319 چهار نفر
سوار كشيكخانه حاضر شد، دستهاي آقا شيخ يحيي را بسته و او را
سوار كرده به طرف اردبيل حركت كردند، پس از هشت روز او را به
اردبيل رسانيده و قبض رسيد گرفته مراجعت كردند. حاكم اردبيل
شاهزاده امام قلي ميرزا و نايب الحكومة او شاهزاده محمّدحسين
ميرزا ظهير السّلطان بودند و فوق العاده در آسايش اين محبوس
همراهي كردند چه آن زمان اهل علم را مراعات ميكردند و اعمال
آقا شيخ يحيي هم شاهد بر مظلوميت او بود.
در اين اثناء آقا شيخ يحيي
مريض شد اين دو نفر اصيل مسلمان كمال مراعات و مواظبت را از او
داشتند از هر حيث راحت و آسوده بود و براي استخلاص او هم زحمت
كشيدند ولي با لجاجت امين السّلطان مفيد واقع نشد، از قراري كه
فخرالاطبّاء برادر لقمان الممالك براي آقا شيخ يحيي نقل كرده
بود و بعض شواهد صدق هم داشت، امين السّلطان تلگراف كرد كه اين
شيخ را در چاه افكنند چاه هم تهيه شد، ولي امام قلي ميرزا حكم
را اجراء نكرد و بهانه نمود كه اردبيل جزء آذربايجان است بايد
حكم از طرف وليعهد صادر شود نه از طهران.
علماء طهران و اردبيل و
كاشان هر چه به امين السّلطان در باب استخلاص شيخ گفتند و
نوشتند مفيد نيفتاد تا امين السّلطان از صدرات ايران معزول و
عين الدّوله به جايش منصوب گرديد. در اين بين [جمعي از ] طلاّب
را ... مغلولاً به اردبيل فرستادند و در آنجا مغلول و پاهايشان
در خليلي بود آقا شيخ يحيي به واسطة آزادي مختصري كه داشت به
آنها سركشي ميكرد و همه روزه از مال خود يا از رفقاي موقّتي
كه در آن مدّت تحصيل كرده بود و اكثر آنها از علماء بودند به
آنها مخارج ميرسانيد، بالاخره در 15 رمضان تلگراف آزادي از
طرف عين الدّوله مخابره شد. در اين هنگام از قلعه خارج شده
منزل نايب عبادلله مسكن گرفته در اين مدّت رسالهاي در حجّيت
قطع نوشته به جناب ميرزا علي اكبر مجتهد ارائه داده و شرح حالش
را گفته آقاي مجتهد زياده متألَّم شد تا موقع حركت نهايت
همراهي را از او نموده، اعانة نقدي به عنوان خرج حركت برايش
فرستاد.
نهم شوّال 1321 از راه
آستارا به رشت آمده مرحوم امين الدّوله مسبوق شد مبلغي وجه
برايش فرستاد و عماد السّلطان را فرمود كه به اتّفاق خود شيخ
را به طهران رساند و او را راحت سازد.
باري پس از مراجعت از
اردبيل حرارتش زياد گرديد و كار خود را منحصر به نوشتن مقالات
سياسي داشته دو سال براي حبل المتين كلكته مقالات و اخبار
نوشته و فرستاد كه از نمره (31) سال يازده شروع شده تا اواسط
سال سيزده ممتد ميشود، از آن جمله مقالة اصلاحات جديده و
ملاحظة حال شرق و غرب و ملاحظات تجارتي راجع به راهآهن و غيره
و غيره. يك سال هم مدرسة رشديه را اداره كرد. بالاخره ميل به
وطن اصلي نموده به طرف كاشان حركت نمود و يك سال تقريباً در
كاشان اقامت نمود و يك باب مدرسه به نام مدرسه علميّه در آنجا
داير نمود[4]
در بدو مشروطيت به طهران آمده و دبيري جريده حبل المتين يوميّه
را بر عهده گرفته از شمارة اوّل تا نمرة (220) يا بيشتر نوشته
آن گاه تحرير جريدة مجلس را متقبّل شده از نمره هجده از سال
دوّم تا نمرة (154) كه تعطيل شد تحرير مينمود. بعد از اعادة
مشروطيت، روزنامة مجلس را در غياب مدير اداره نموده پس از نايل
شدن آقا ميرزا محمّدصادق به وكالت مجلس، آقا شيخ يحيي مديري
روزنامه را به عهدة خود گرفته تا كنون كه زمان طبع اين تاريخ
است با نهايت راستي و درستي و وطن دوستي و ملاحظة نزاكت رفتار
نموده وليكن اين ايّام از دماغ سوختگي و خجلت از اعمال جوانان
جاهل بياندازه كدر و تيره است واعجب من ذلك بي احترامي به اين
شخص محترم و مؤسّس مشروطيت است كه در اين اوقات واقع شد كه
نگارنده را شرمساري مانع است كه در اين موقع درج سازد و
اميدوارم كه در موقع ذكر شود ولي همين قدر مينويسم آقا شيخ
يحيي مانند ساير مؤسسين مشروطيت صدمه ديد و اگر همراهي
نايبالسّلطنه و بعض وزراء نبود شايد به كلّي اجر خدماتش را بر
عكس ميديد.»
تاريخ جرايد و مجلّات
ايران:[5]
«روزنامة «ايران امروز» در
طهران به مديري شيخ يحيي كاشاني تأسيس و در ربيعالاوّل 1332
قمري هفتهاي سه بار منتشر شده است.... شيخ يحيي كاشاني از
آزادي خواهان و نويسندگان معروف و مردي پاك سيرت و شريف بوده و
قبل از مشروطيت ايران عضويت كميتة سرّي كه بر عليه
امينالسّلطان تشكيل يافته, داشته است.... شيخ يحيي كاشاني بعد
از اديب الممالك زماني سردبيري روزنامة مجلس را به عهده داشت و
مدّتي هم رياست هيئت تحريريه و مترجمي زبان عربي روزنامة ايران
را داشت و به اين سمت باقي بود تا شب دوشنبه 19 اسفند 1308
شمسي كه در طهران فوت نمود.»
«در تاريخ محرّم 1333 ق
روزنامة شهاب ثاقب به مديريت و سرپرستي آقاي احمد مدير نراقي و
به سردبيري و قلم شيخ يحيي به طور هفتگي در هشت صفحه منتشر
شد.»[6]
روزنامة اطّلاعات (19
اسفند 1308 ـ 9 شوّال 1348):
«فقدان اسفناك ـ آقاي آقا
شيخ يحيي كاشاني ديشب دارفاني را وداع گفت....
مرحوم آقا شيخ يحيي يكي از
فضلا و دانشمندان عصر خود بود كه خدمات برجستهاي از نقطه نظر
نشر مطبوعات و رسالات و مقالات مهمّ علمي و ادبي به اين مملكت
نموده است....
اطّلاعات تاريخي و
جغرافيايي و معلومات ادبي آن مرحوم شايان توجّه و دقّت مخصوص
بود زيرا كمتر كسي يافت ميشود كه مانند مرحوم كاشاني اطّلاعات
جامع و كاملي را بدون مراجعه به كتب هميشه در صندوقچة سينه ضبط
و ذخيره داشته و بدون اندك تأمّل به رشتة تحرير درآورد....»
روزنامة اطّلاعات (22
اسفند 1308) ـ مقالة ميرزا ابوطالب خان شيرواني (مدير روزنامة
ميهن) :
«فقدان نويسندة بزرگ...
مرحوم شيخ يحيي كاشاني يكي از اساتيد اهل قلم و يكي از
نويسندگان مبرّز انقلاب ايران به شمار ميرفت. بعلاوه قريحة
بينظير و ايمان كامل او به اصول حكومت ملّي و آزادي طلبي صفت
ممتازة او محسوب و وارستگي و عدم اعتناء آن بزرگوار به ماديّات
و همّت عالي و در عين حال حسن معاشرت و خضوع او ضرب المثل و
ميتوان او را مجموعة جميع ملكات فاضله ناميد.
مرحوم شيخ يحيي در سلامت و
بلاغت نگارش نظير نداشت. صفت ممدوحة او در فنّ دبيري بي
اعتنايي به شهرت طلبي و خودنمايي بود....»
سفرنامة سديدالسّلطنه
(دوشنبه 19 اسفند 1308)[7]
«واقعة اسفناك: شيخ يحيي
كاشاني كه از بهترين نويسندگان بودند و در سال هزار و دويست و
نود و يك, يعني سال ولادت نگارنده به وجود آمده و از بدو
مشروطيت و ايجاد روزنامة مجلس مدير آن روزنامه بود[8]
و از بدو ايجاد روزنامة ايران در چهارده سال قبل از اعضاي آن
روزنامه بودهاند. شب گذشته وفات كردند.»
دكتر انور خامهاي فرزند
اوست.
نگاه كنيد به:
-
زندگينامة خاوري
كاشاني, ص 54 تا 59
-
مشاهير كاشان, ص 188
تا 189
-
تاريخ اجتماعي كاشان,
ص 319
-
كاشان در جنبش مشروطة
ايران, ص 37 تا 39 چاپ اوّل
2. حاج ملاّ محمّد
علي بن عبد الصّمد (نگاه كنيد به شرح حال وي در اين
كتاب)
3. يكي ديگر از
استادان وي در اصفهان آخوند ملاّ محمّد كاشاني بوده
(زندگي نامة
خاوري، ص 54)
4.
شيخ يحيي دربارة
اين مدرسه مي گويد: «مدرسة
علميّة كاشان- نگارنده در
مدّت اقامت كاشان در چهار سال قبل مدرسه اي مركّب از
ابتدايي و مقدّماتي داير ساخته و بعد از آمدن به طهران
نيز حتَي المقدور در ابقاي آن كوشش نموده ...»
6.
زندگي نامة
خاوري, ص 58
8.
مدير روزنامة
مجلس تا 12 جماديالآخر 1328 ميرزا محمّدصادق طباطبايي
و دبير آن شيخ يحيي كاشاني و از 21 جماديالآخر مدير
مسؤول و دبير روزنامه شيخ يحيي بوده است.
|