|
مير محمّدهاشم طباطبايي متخلّص به سنجر[1]
فرزند مير حيدر معمّايي در شعبان 981 هـ . ق در كاشان
متولّد شد.
محتشم مادّه تاريخ تولّد وي را چنين
آورده:
«اوّلين لؤلؤ ز درياي شرف»
نسبتي دارد به آن عالي
تبار[2]
981 هـ . ق
هفت اقليم:[3]
«امير محمّد هاشم سنجر تخلّص ، جزو آن
كلّ است، اگرچه به سنّت پدر عمل كرده گاهي همّت بر رسوم
تاريخ و قواعد معمّا ميگمارد ، امّا در حلاوت گفتار و
بلاغت اشعار ترجيح بر والد خود دارد ...»
عرفات العاشقين:[4]
«صاحب طبيعتي عالي، خسرو اقليم بيان ،
سرور اهل هنر، ميرسنجر ـ و هو محمّدهاشم بن ميرحيدر
معمّايي المدعوّبه رفيعي الكاشي، از جملة خوش فهمان و
نادره گويان و نكته سنجان اين زمان بود. به غايت درست فهم،
عالي فطرت، ذي حسب و نسب آمده حالات او بر همگنان ظاهر و
باهر است. در ايران بر سبيل ندرت گاهي مرتكب سخن ميشد در
صفاهان مكرّر او را دريافته به صحبت وي رسيدهام و چون به
هند آمد او را در جميع امور خصوص شعر، ترقيّات عظيمه واقع
شد و از او ابيات بلند و اشعار خوب بر صفايح زمانه هست، در
شوخ طبعي تا غايتي بود كه پدر خود را به زبان اهل كاشان
هجو كرده بود و در اوايل سنة هزار و بيست و دو خبر فوت او
از دكن به اين هند رسيد. وقتي كه در صفاهان بود و از آنجا
متوجّه هند ميشد, هر كس به جهت داءالثّعلب آقا تقي بن ملك
معرّف كه ذكرش گذشت اشعاري ميگفت, او نيز اين بيت گفت و
الحق خوب گفت:
به قتلم نميبرد فرمان تو
ز چشم تو افتاد مژگان
تو»
سرو آزاد:[5]
«مير سنجر خلف مير حيدر معمّايي كاشي،
سخنش هموار است و گهرش آبدار، ديوانش به نظر امعان درآمد،
غزل و قصيده و مثنوي يك رتبه دارد. در سلك ملازمان اكبر
پادشاه انتظام داشت[6]
و قصايد فراوان در ثنا طرازي پادشاه و شاه زادهها و امراء
اكبري به نظم آورده و با ميرزا جاني والي تته نيز مربوط
بود و زبان به مدّاحي ميرزا جاني و ميرزا غازي وقاري گشود.
در اواخر عهد اكبري، جانب بيجاپور حركت
كرد و در ظلّ عنايت ابراهيم عادل شاه قرار گرفت. عادل شاه
در ملازمت نخستين خلعت ملبوس خاص و انگشتر زمرّد بيش بها
عطا فرمود و شكسته حالي او را به موميايي لطف و احسان
مداوا نمود.
در ايّام اقامت بيجاپور فرمان طلب شاه
عبّاس ماضي با خلعت فاخره به نام او صدور يافت، امّا پيش
از وصول فرمان، منشور اجل نامزد گرديد و اين صورت در سنة
احدي و عشرين و الف (1021) رو داد ...»
اويماق مغل:[7]
«سنجر كاشي پسر مير حيدر معمّايي بود .
اوّل مداح اكبر پادشاه و شاهزادگان او بود و با ميرزا جاني
ترخان و غازي ترخان بسيار ارتباط داشت. آخر قصيدهاي
طولاني گفته نزد ابراهيم عادل شاه والي بيجارپور رفت، وصلة
بسيار يافته. در حالت اقامت بيجارپور فرمان طلب شاه عبّاس
صفوي داراي ايران به وي رسيد، امّا پيش از رسيدنش سنجر
درگذشت ...»
مير محمّدعلي متخلّص به افسر ، فرزند
سنجر است.[8]
نگاه كنيد به:
-
ديوان سنجر كاشاني، به تصحيح مصطفي
فيضي، حسن عاطفي و عبّاس بهنيا
-
تاريخ ادبيات در ايران، ج 5 بخش 2،
ص 931 تا 937
-
تذكره الشّعراء امامت، ص 174 تا
176
-
تذكرة ميخانه، ص 321 تا 350
-
كليّات طالب كليم كاشاني، ج اوّل ص
58 مقدّمه
-
آتشكدة آذر، ص 250 تا 251، (ص 40
تا 41 )
-
منتخب اللطايف، ص 213 ـ درّ درياي
دري، ص 219 تا 220
-
نبيذ كهن در ساغر سخن، ص 66 تا 67
-
كاشان در آئينة گذشته و حال، ص 22
تا 50
-
هفت آسمان، ص 153 تا 154
-
تاريخ ادبيات فارسي، هرمان اته، ص
195
-
تاريخ نظم و نثر ، ج اوّل ص 420 تا
421
1.
در بعضي از تذكرهها تخلّص شاعر, اشتباهاً «سحر»
ضبط شده است.
2.
ديوان محتشم, ج 2 ص 1542
3.
(ج 2 ص 1032 تا 1034), ج 2 ص 468 تا 469
4.
به نقل از كاروان هند, ج اوّل ص 586
5.
ص 26 تا 27
6.
اكبر شاه به سنجر, تخلّص «فراغي» داده كه مواردي
از اين تخلّص در ديوان شاعر ديده ميشود.
7.
تأليف ميرزا محمّد عبدالقادر آقه باش قاجار در سال
1318 هـ. ق ـ به نقل از تاريخ تذكرههاي فارسي, ج
2 ص 456
8.
نگاه كنيد به: بزرگان كاشان, ج اوّل ص 41
|