|
حاج سليمان صباحي بيدگلي
فرزند عبد الهادي, از شعراي معروف قرن دوازدهم و اوايل قرن
سيزدهم است, وي با آذر بيگدلي و سيّد احمد هاتف اصفهاني معاصر
بود و با آنان دوستي و ارتباط داشت.
از حوادث تلخ زندگي شاعر,
درگذشت همسر و فرزندانش در اثر زلزلة سال 1192 هـ . ق است كه
در كاشان و اطراف آن روي داد و در اين مورد صباحي تركيببندي
در مرثية خانوادة خود دارد, كه با اين بيت آغاز ميشود:
گلرخانم بي سبب از من
برآشفتند باز رخ ز من يكبارگي اين بار بنهفتند
باز
صباحي مدّتي در شيراز
اقامت داشته و در آنجا انجمني تأسيس كرده بود كه عدّهاي از
شاعران آن روزگار در جلسات آن شركت ميكردند.[1]
صباحي به سال 1213 هـ . ق
درگذشت[2]
و در زادگاهش بيدگل به خاك سپرده شد.
آتشكدة آذر:[3]
«صباحي, جواني است فرشته
سيرت, آدميوش و همزباني است صحبتش دلنواز و دلكش و رفيقي است
شفيق و صديقي است خليق. طبعش سليم و اسمش سليمان و با نهايت
شكستگي درست پيمان. از اهالي قرية بيدگل من اعمال كاشان است و
در ريعان عمر به طواف بيتاللّه الحرام مشرّف و گوش پند نيوشش
به جواهر نصايح صاحبان اخلاق مشنّف. در اويل سن به تحصيل
كمالات شايق و در فنون نظم به همگنان فايق و اكثر اوقات با من
انيس و تخلّص از حقير دارد...»
گلشن مراد:[4]
«صباحي, اسم شريفش سليمان,
اصلش از قرية بيدگل من اعمال دارالمؤمنين كاشان. آن جناب در
فنّ شاعري يگانه و زبدة خلاصة سخنوران زمانه بود. همچنان كه در
فنّ شاعري بي بديل بود در علم رياضي نيز ضربالمثل بودند. ساحت
ضميرش منبع معاني و پيراية فكر بكرش فصاحت سحباني.
بزرگ و كوچك اين طبقه او
را سرخيل سخنوران ميدانستند و در هر انجمني از عقد مسلسل
منظومات فصاحت آياتش مُرسلهها به گردن شاهد تعريف ميبستند؛
زيرا كه در فنّ قصيدهگويي, كه از اهمّ مشكلات شاعري است, بر
همگنان لواي تفوّق افراشته و از متأخّرين احدي در آن فن قدم در
عرصة برابري او نگذاشته بود و همچنين در فنّ مرثيه گويي نيز
طبعش را كمال اعتلا و جمهور سخنسنجان و عبارت فهمان اگر در آن
شيوه محتشم ثانياش خوانند, بجاست.
خلاصه آن زبدة شاعران
سخنور در اوان شباب پا به دايرة نظم گذاشته و سمت شاگردي جناب
اَفصحالفُصَحا آذر بيگدلي شاملو را داشت. در اين ايّام به
طواف بيتاللّه احرام مشرّف گرديده و بعد از مراجعت از آن سفر,
قصايد غَرّا در سلك نظم كشيده....»
تحفة العالم:[5]
«حاجي سليمان صباحي
بيدگلي, بيدگل يكي از ديهات معمورة كاشان و به خوبي آب و هوا
شهرة دوران است. وي را جودت طبع و استقامت سليقه آن به كمال و
در شاعري قدوة امثال و به معارف ذوقي خبير و در سخنوري و سخن
سنجي بينظير بود. از بدايت حال به شعر و شاعري عَلَم و از
موزونان ديگر و شعراي ديگر پاي كم نبود. شيرين مقال و در قصايد
و تاريخ و صنعت لفّ و نشر مرتّب و قطعهبند بيهمال بود. در
عتبات عرش درجات با او صحبت داشتهام.[6]
صحبت و مجلس آرايي او دلپذير و در اشعار عاشقانه با اعاظم شعرا
هم صفير است. نساخته و وارسته مزاج و پيوسته به خوشوقتي و
ابتهاج به سر ميبرد. قصايد بسياري در مدح ائمّة هدي و
مرثيهاي نيكو در تعزية سيّدالشهداء در جواب مولانا محتشم كاشي
دارد. چندي قبل فوتش مسموع شد, رحمة
اللّه عليه. ديوانش به قدر چهار هزار بيت به يادگار است....»
زينة المدايح:
«صباحي اسم آن جناب سليمان
از اجلّة اعاظم و اشراف بيدگل من حومة كاشان است. قدسي صفات و
ملكي اخلاق ميبود و در فنّ شاعري يگانة آفاق شاعري است به
فضايل و خصايل آراسته و رياض اخلاقش از خس و خار صفات ذميمه
پيراسته به اغلب علوم رسميّه مربوط و در فنّ رياضي سرآمد فضلاي
عهد خود بود و در عنفوان شباب به طواف بيتاللّه الحرام مشرّف
و درك ثواب زيارت ائمّة اثنا عشر عليهم صلواتاللّه
الملكالاكبر نموده؛ تمامت عمر مشغول به تحصيل مراتب دانشوري و
سخن گستري بوده و اكثر شعراي عهد از جنابش استفادة قواعد سخن
سنجي و ضوابط نكته راني مينمودند. سالهاست كه شاعري به آن
فصاحت و استادي به آن بلاغت زبان به شعر و شاعري نگشوده
است...»
سفينه المحمود:[7]
«صباحي، اسمش سليمان، در
قرية بيدگل كاشان متولّد، در دارالمؤمنين نشو و نما يافته، در
علم رياضي نصير عراق و در رسوم شاعري از ماعداطاق بوده. در
نيمة عمر طواف بيت الله روزيش، هم به وطن خود عود نمود. به آذر
بيگدلي در كمال خلطه و اتّحاد و نهايت دوستي و وداد بودي،
قصايد بنام هم عنوان نمودهاند و گوي مضامين در وصف يكديگر از
ميدان شاعري ربودهاند. از فحول شعراي معاصرين است.
در روزگار يك هزار و دويست
و هفت داعي حق را لبّيك، به جنان شتافت. سحاب تاريخ وفاتش را
قطعهاي گفته كه مادّه اين است:
غرض كلك سحاب از بهر ضبط
سال تاريخش رقم زد «آه كز ملك فصاحت شد سليماني[8]...»
نگاه كنيد به:
-
ديوان صباحي بيدگلي،
به تصحيح پرتو بيضايي به اهتمام عبّاس كيمنش «مشفق»
-
ديوان صباحي بيدگلي به
كوشش احمد كرمي
-
حديقة الشّعراء، ج 2 ص
988 تا 995
-
تذكرة انجمن خاقان، ص
534 تا 551
-
تذكرة اختر، ص 120 تا
122
-
برگي از دفتر كوير،
ميثم نمكي آراني، ج اوّل ص 41 تا 68
-
ريحانة الادب، ج 3 ص
412 تا 413
-
مجمع الفصحاء، ج 2 بخش
2 ص 813 تا 826
-
نگارستان دارا، ص 214
تا 215
-
تاريخ كاشان، ص 38 و
462 تا 463 تعليقات
-
مشاهير كاشان، ص 86 تا
88
-
سيماي كاشان، ص 193 تا
195
-
شرح حال رجال ايران، ج
2 ص 118
-
دويست سخنور، ص 318 تا
321
-
درّ درياي دري، ص 255
تا 256
-
فرهنگ فارسي معين، ج 5
ص 980 تا 981
-
نتايج الافكار، ص 427
تا 428
-
مكارم الاّثار، ج 2 ص
312 تا 314
-
گنج سخن، ج 3 ص 161 تا
165
-
لغت نامة دهخدا، ج 5 ص
7419 تا 7420
1. انجمنهاي ادبي
شيراز, حسن امداد, ص 53 تا 57
2. آينة پژوهش,
شمارة 68 ص 85 ـ مقالة عبداللّه موحدّي محب
3. (ص 531 تا
578), ص 388 تا 401
4. ص 416 تا 424
5.
ص 221 تا 225
6.
مير عبداللطيف خان شوشتري
8.
صباحي تا سال 1212 هـ. ق در قيد حيات بوده (با توجّه
به اشعارش) و قبل از 1216 (پايان تأليف تحفةالعالم) در
گذشته است.
|