|
امير رفيع الدّين حيدر
طباطبايي متخلّص به رفيعي از شعراي برجستة عصر صفوي است كه
تخصّص وي در فنّ معمّا و مادّه تاريخ بود و از اين جهت به
معمّايي شهرت يافت. رفيعي سالها در كاشان به شعر و شاعري
پرداخت و از معاصران و دوستان محتشم بود.
آنچه ميدانيم اين است كه
مير حيدر دو بار به هندوستان سفر كرد[1]
و در آنجا مورد توجّه ميرزا جعفر قزويني (آصف خان) و جلال
الدّين اكبر شاه و ديگران واقع گرديد. وي از هند رهسپار مكّه
معظّمه شد و پس از چهار سال اقامت در مكّه و مدينه، به سال
1013 هـ . ق به ايران عزيمت كرد.
«تاريخ دو حج گزاردن حضرت
سيادت پناه مخدومي امير رفيع الدّين حيدر معمّايي)
پسران رفيعي، مير محمّد
هاشم سنجر و مير محمّد معصوم، هر دو از شعراي تواناي قرن
يازدهم بودهاند.
مير حيدر معمّايي به سال
1025 هـ . ق در كاشان در گذشت و مير محمّد معصوم «جسد پدر را
به موجب وصيّتش به كربلاي معلّي برده، مدفون گردانيد.»[2]
خلاصة الاشعار:
«امير رفيع الدّين حيدر
معمّايي …
در ميان اجلّة سادات دارالمؤمنين كاشان به واسطة فطرت ذاتي و
استعداد كسبي درجة تصاعد و مرتبة تفوّق دارد. سكون و وقار
اشعار طبيعت خود ساخته و انقا و اجلال را زيور صور عادت
گردانيده، چنان كه در زيّ اين خصايل در سلك اعاظم و افاضل
انتظام دارد و در جمع اقران و اماثل موقّر و معزّز روزگار
ميگذارد، بلكه در جمع سادات عراق[3]
و اعيان خراسان به علّو قدر و رفعت شان نظير و عديل ندارد.
همّتش همچو فكرتش در غايت رفعت است و جراتش همچو مشربش در
نهايت وسعت ... سخنوريست كه شعري خوشهچيني از خرمن اشعار
اوست و نكته پروري كه عطارد تيز فهم درماندة افكار او و قطع
نظر از عبارات آرايي در فنّ شريف معمّا و تاريخ يگانة فضلا و
بر سر آمدة شعر است؛ همواره به افكار دوربين معميّات متين و
تواريخ رنگين دلنشين بر لوح بيان مينگارد. معميّات بلاغت
صفاتش در غايت خيال انگيزي است و تواريخ لطافت آياتش در نهايت
رنگ آميزي و الحق ذوفنون است و در اين دو فن هر چند كسي تعريف
او كند از شايبة تكلّف و غايلة تصلّف دور خواهد بود؛ امّا
بواسطه اشغال مشرب و بسياري اختلاط با اهل عيش و طرب، تا غايت
پرواي جمع تواريخ و تصنيف رسايل در فنّ معمّا نكردند وگرنه هيچ
كس از اهل اين دو فن آن مقدار معميّات و تواريخ كه اين سيادت
پناه در سلك نظم كشيده، ندارد واليوم معميّات و تواريخ وي از
دوازده هزار زياده است و چندين قواعد معمّايي كه پرتو شعور هيچ
يك از متقدّمين و متاخّرين بر آن نيفتاده، اضافة اعمال معمّا
نموده اند، چنان كه از معميّات وي اين معني مستفاد ميگردد و
نيز كثرت مهارت و قدرت آن مهبط انوار فضايل و كمالات در دقايق
فنّ تاريخ از قصيدهاي كه در جواب مولانا عنايت الله فكري
گيلاني گفته و بر آن چند صنعت افزوده نيك معلوم ميشود، چه آن
قصيده اي است كه هر مصراع آن خبر ميدهد از تاريخ سالي كه آن
نظم در آن واقع شده و موشّح است و از حروف توشيح آن ابيات
مصرعي حاصل ميشود كه هم تاريخ است و هم معمّا به اسم «خان» و
نيز از مصراع آخر ابيات آن قصيده، كلمهاي به طريق تعميه
استخراج مييابد كه از تركيب مجموع آن كلمات باز مطلعي به هم
ميرسد كه هر مصرع آن نظم تاريخ است و از مصرع اوّل «خان»
بيرون ميآيد و از مصرع دوّم اسم احمد به حصول مي پيوندد و
ديگر از نتايج طبع سحر آثار آن جناب قطعهاي است كه مشتمل است
بر شرح صنايع قصيدة مذكوره و هر يك مصراع آن قطعه، متضمّن
تاريخ همان سال است و مصرع آخر به دو طريق تاريخ است و معمّاست
به اسم «زاهد» و ايضاً از جمله خيالات اين برگزيدة واهب
العطيات رباعيي است كه بر زبان بليغ بيانش جاري گشته، بلكه
طلسمي است كه به فكر دور بين بسته، زيرا كه اين رباعي مشتمل
است بر بيان تعداد مصارع قطعه و قصيدة مشروحه و مصرع موشّح و
مطلع مستخرجه از قصيدة مذكوره و باز هر يك مصرع آن رباعي
متضمّن تاريخ است و ظاهراً هيچ كس از اهل اين علم سيّما ناظم
اوّل شرح حالات و صنايع قصيده و قطعه و رباعي نگفته كه يك مصرع
آن تاريخ باشد تا به آن چه رسد كه هر چهار مصرع تاريخ است و
لهذا جهت بيّنة اين دعوي آن رباعي در اين موضع بر زبان قلم
جاري گشت.
و ديگر از اشعار خيالية
اين قدوة ارباب سخن قصيدهاي است كه خرد خرده دان در آن حيران
است و فهم تيزهوش در آن سرگردان، چه در تنظيم آن قصيده فكري به
غايت عميق فرموده و التزام نموده كه هر يك از مصراع آن متضمّن
دو تاريخ باشد و نيز به صنعت توشيح مصرعي از حروف موشّحه آن به
هم مي رسد كه آن نيز همچو ابيات قصيده مشتمل بر دو تاريخ و با
وجود اين صنايع در الفاظ و معاني هيچ يك از اين دو قصيده اصلاً
و قطعاً خللي و قصوري واقع نيست و همچنين جهت بيان اين قصيده،
رباعي در سلك نظم كشيده كه به طريق رباعي سابق مشتمل است بر
بيان صنايع و عدد مصارع قصيده و مصرع موشّح از آن قصيده و هر
يك مصراعش نيز متضمّن تاريخ است و موشّح به اسم «احمد»
مجملاً اين سيًد عالي نژاد
در عصر خويش به كمال بلاغت و استعداد و وفور فصاحت و رشاد، گوي
مسابقت از ناظمان عرصة روزگار برده و هيچ كس از ارباب نظم فكر
به اين مرتبه نرسانيده و در مضمار خيال همچو او كسي توسن بلاغت
نداونيده ...
هفت اقليم:[4]
«مير حيدر رفيعي، به متانت
طبع سليم و لطافت طبع مستقيم از همگنان فايق بر اقران است و
وفور وقوفش در تاريخ به مرتبهاي است كه خامة مشك آرا از تبيين
آن به عجز و قصور اعتراف دارد و كمال مهارتش در شيوة معمّا به
درجهاي است كه بنان بيان توضيح آن را مشكلي ميشمارد...
و تاريخ تفسير غير منقوط
شيخ فيضي را كه در سنة اثني و الف هجري (1002) به اتمام رسيده
سورة قل هو الله يافته و ده هزار روپيه صله گرفته و بعضي الفاظ
را با لفظهايي كه به يكديگر مناسبتي دارند به حساب جمل موافق
يافته مثل: (عالَم) كه صد و چهل و يك است با «فاني» موافق
يافته و همچنين «اصفهان= 227» را ... «قلم زن = 227»...«كاشان=
372» «عقرب= 372»... «خواب = 609» «راحت = 609»...»
مجمع الخواص:[5]
«مير حيدر كاشي، گر چه
قدري كوتاه قد و ضعيف اندام است ولي از حيث استعداد پاية بلندي
دارد. در فنّ معمّا و تاريخ ممتاز است. گويند به اسم خان احمد
پادشاه قصيدهاي گفته كه از هر مصراع آن يك معمّا و يك تاريخ
استخراج كرده است؛ اگر حقيقت داشته باشد خيلي دقّت فكر
ميخواهد …)
تذكرة نصرآبادي:[6]
«مير حيدر، از سادات معتبر
كاشان است. كمال قابليّت داشته خصوصاً در فنّ معمّا و تاريخ.
اعداء، او را متّهم به هجو شاه عبّاس ماضي ساخته، پادشاه او
گيرانيده، اسباب او را ضبط نموده. محبوس شده از حبس گريخته به
هندوستان رفته، اعتبار عظيمي به هم رسانيده، بي رخصت با اسباب
روانة ايران شده، كشتي او تباه شده، به وساطت تخته پارهاي سر
از بندر سورت بيرون آورده، خبر به پادشاه رفته مير را طلب
نموده به روي او نياورده، پرسيد كه چه مبلغ از شما فوت شده؟
گفت: فلان مبلغ. پادشاه مساوي آن عنايت فرموده به امرا هم
فرمود كه مهرباني كردند، چنين مسموع شد كه قريب به سي هزار
تومان بوده. بعد از آن به ايران آمده هر هفته يك روز مقرّر
كرده بود كه موزونان به خانة او ميرفتند، قاضي آران[7]
كه موزون بوده داخل مجلس شده مهرباني به او واقع نشده او از
مجلس بيرون رفته مير را هجو كرد. بعد از يك سال پادشاه مير را
طلب داشته اعتبار عظيم به هم رسانيده، چنانچه پادشاه يك مرتبه
او را به بغل گرفته از پلّة ايوان بالا برد. قاضي كه اين معني
را شنيده گريخته. مير لجاجت نموده عرض نمود؛ كس تعيين شده،
قاضي را پيدا نموده به خدمت شاه آوردند. شاه با او گفت كه تو
هجو فرزند پيغمبر ميكني؟ قاضي گفت: كه او سيّد نيست. شاه گفت:
چون؟ گفت: اگر سيّد بود شما را هجو نميكرد. شاه از اين سخن
آزرده شده، قاضي را طلب داشته، در مجلس جاي داده، گفت: هجو مير
را بخوان. قاضي به آواز بلند هجو مير را خواند. مير را از نظر
انداخت و بعد از مدّت سهلي مير فوت شد. مير با وجود مكنت، اندك
خسّتي داشته، گفتگوهاي او و مير معصوم پسرش خالي از نمكي نيست.
يكي آن است كه منع مير معصوم ميكرده و ميگفته كه من آفتاب سر
ديوارم، مير معصوم ميگويد امّا بر سر ديوار ميخ دوز شدهاي.
تاريخ فوت اكبر شاه كه
بديهةً گفته:
الف كشيده ملايك ز «فوت
اكبر شاه» 1014 = 1- 1015
…
مشهور است كه پادشاه هندوستان عينكي به مير بخشيده بود. در
بديهه اين تاريخ را گفته: «عينك پادشه مُلك نهاديم بچشم» (1007
هـ . ق)
نگاه كنيد به:
-
تاريخ ادبيات در
ايران، ج 5 بخش 2، ص 928 تا 931
-
كاروان هند، ج اوّل ص
460 تا 467
-
مكتب وقوع در شعر
فارسي، ص 176 تا 189
-
آتشكدة آذر، ص 249 تا
250 (ص 35 تا 38)
-
خلاصة التواريخ، ج 2 ص
669 تا 670 و ج اوّل ص 593 تا 596 (تركيب بند در مرثية شاه
تهماسب آغاز:
آسمان افكند شوري ناگهان در
روزگار كز شمار افتاد شورانگيزي
روز شمار
-
منتخب اللطايف، ص 190
-
روز روشن، ص 226
-
لغت نامة دهخدا، ج 11
ص 15893
-
نتايج الافكار، ص 263
تا 264
-
خلد برين، روضة هشتم
حديقة دوّم، ص 478 تا 479
-
ديوا ن ابوتراب فرقتي
كاشاني، ص 45 و 203 تا 205
-
تاريخ نظم و نثر، ج
اوّل ص 420 و 503
-
تراجم الرّجال، ج اوّل
ص 193
-
تاريخ اجتماعي كاشان،
ص 173
1. «ايام توقّف
ايشان در هندوستان در اين دو مرتبه قريب به هشت سال
هلالي شد.» مآثر رحيمي، به نقل از مكتب وقوع، ص 178
2.
خير البيان، به نقل از كاروان هند، ج 2 ص 1319
4.
(ج 2 ص 1030 تا 1031), ج 2 ص 467 تا 468
5.
ص 84
6.
(ص 726 تا 728)، ص 475 تا 477
7.
داوري آراني
|