|
«جلال الدّين الحسيني
مؤيّد الاسلام در شنبه 13 رجب 1280 هجري در كاشان محلّة كلهر
از بطن خانم سلطان دختر آقا مير محمّد علي شيخ الاسلام به دنيا
آمد. پدر او مرحوم سيّد محمّدرضا مجتهد كاشاني[1]
است. خاندان وي پدر بر پدر اهل علم و اجتهاد بودهاند. بردار
كوچك آقاي مؤيّد، ميرسيّد حسن كاشاني مدير روزنامة يوميّة
حبلالمتين در تهران و در مشروطيت ايران خدمات مهمّي كرده است.
برادر بزرگ آقاي مؤيّد، حاجي سيّد محمّدعلي معروف به آقا بزرگ
بوده است.
خواهر او فرّخ سلطان كه
قبل از عروسي فوت كرده است و ملك خانم كه در حيات ميباشد.
همشيره زادة او آميرزا خليل الله اكنون مجتهد معمّم كاشان است.[2]
آقاي مؤيّد تحصيلات
ابتدايي يعني فارسي و مقدّمات عربي را در كاشان نموده پس از
فوت پدر با بردار بزرگ خود براي تكميل تحصيلات به اصفهان رفت.
بدواً در مدرسة حكيم خدمت حجةالاسلام مرحوم عبد المعالي به
تعليم سطوح پرداخت سپس در مدرسة صدر در درس آخوند ملا محمّد
كاشي و آية الله شريعت حاضر شد پس از پنج سال توقّف در اصفهان
به كاشان بازگشت و از آنجا به تهران و خراسان مسافرت كرد. از
خراسان به عراق عرب رفت و در سامرّه خدمت آيت الله حاجي ميرزا
محمّدحسن شيرزاي به دروس خارج پرداخت. در سال 1305 با اجازة
مرحوم ميرزا به بندر عبّاس رفت مدّت چهل و پنج روز توقّف خود
در بندر عبّاس با سيّد جمال الدّين اسد آبادي بوده، سيّد جمال
الدّين از بندر عبّاس روانه شيراز و اصفهان و تهران گرديد،
آقاي مؤيّد به عمّانات رفت آن ايّام حكومت عمّانات با سيّد
تركي پسر سيّد سعيد بود، از ملاحظة وضع عمّانات متأثّر شده
مكتوبي به ميرزا علي اصغر خان امين السّلطان كه آن اوقات در
دربار ناصرالدّين شاه شخص اوّل بود فرستاد و توضيح داد كه هنوز
امام مسقط كاملاً تحت نفوذ انگلستان نيامده است اگر دولت ايران
اندك توجّهي نمايد ممكن است آب رفته به جوي باز آيد. امّا به
پيشنهاد وي ترتيب اثر داده نشده پس از يك سال و نيم توقّف از
عمّانات و سياحت كامل آن نقاط آقاي مؤيّد به جانب هندوستان
حركت كرد و در سال 1308 قمري وارد بمبئي شد. علّت آمدن به هند
بيماري بود كه به واسطة هواي صفحات جنوب عارض او شد و چون در
بمبئي صحّت كامل يافت به طرق مشرق هند حركت كرده و پس از سياحت
مدرس، رنگون، سنگاپور، پنانك وارد كلكته گرديد. از كلكته براي
ديدن شهرهاي معروف شمالي هند بازگشت و براي تحصيل معاش شروع به
تجارت كرد.
طلوع حبلالمتين- آن اوقات
يعني سال 1311 سيّد جمال الدّين اسد آبادي در انگلستان و پرنس
ملكم وزير مختار دولت عليّه در لندن بوده، در نتيجة مكاتبات
متوالي بين سيّد جمال الدّين و پرنس ملكم و آقاي مؤيّد [را]
چنين رأي قائم شده بود كه انقلاب فكري كه ايران احتياج شديد به
آن داشت فقط بايستي در ساية جرايد توليد شود بدين طريق كه
جرايد مسك واحده را پيوسته تعقيب و افكار ايرانيان را مهيّاي
انقلاب نمايند. روزنامة قانون از لندن منتشر شد و حبل المتين
در كلكته به تاريخ دهم جمادي الثانيه 1311 هجري چاپ و توزيع
شد. حبل المتين در برقرار كردن مشروطيت و تنوير افكار ايرانيان
و برانداختن خاندان قاجار عضو مهم است. براي آشنا شدن علما و
روحانيون تا ده سال متوالي هر هفته پنج هزار نمره حبل المتين
مجّاناً در ميان روحانيان منتشر ميشد. حبل المتين در ايران،
هند، عراق، مصر و تركيه و روسيه نماينده داشته است و در اوايل
مشروطيت هر هفته قريب سي و پنج هزار نمره چاپ ميشد با وجود
همة اينها همواره ادارة حبل المتين زير بار قرض بوده است.
... آقاي مؤيّد در اين
مدّت تنها به انتشار نامة حبل المتين اكتفا ننموده است در سال
1315 مجلّة هفتگي مفتاح الظّفر را كه علمي و داراي چند مقالة
سياسي نيز بود بود منتشر كرد. در سال 1316 (آزاد) را چاپ كرد
كه يك مجلّة هفتگي سياسي بود و تا مدّتي منتشر ميشد در همان
سال روزنامة يوميّة (كلكته) را به زبان اردو منتشر كرد براي
اين كه مسلمانان هند را با خيالات خود آشنا سازد. در سال 1321
مجلّة هفتگي (ملك و ملّت) به زبان انگليسي منتشر شد. به واسطة
انتشار اين دو مجلّة انگليسي و اردو، دانشمندان هند از سياست
عالم اسلام مطّلع ميشدند در سال 1913 ميلادي به مناسبت جنگ
طرابلس غرب تا مدّتي دو روزنامه به اسم حبل المتين به زبان
اردو و زبان بنگالي اشاعه كرد و به همين وسيله متجاوز از نهصد
هزار روپيه اعانه براي صليب احمر ترك جمع آوري و به اسلامبول
فرستاده است. در سال 1915 ميلادي حبل المتين انگليسي هفتگي را
چاپ و توزيع كرد و در ايّام جنگ جهانگير اين جريده خدمت بزرگ
به هندوستان كرد. تمام اين جرايد اساساً به روي افكار آقاي
مؤيّد اشاعه يافته و به سرماية وي بوده است و همه نيز ادامه
يافتهاند تا اين كه حكومت آنها را موقوف كرده است.
... آقاي مؤيّد علاوه بر
فقه و اصول، حكمت و رياضيّات نيز تحصيل كرده است در تحرير سبك
مخصوصي دارد استعارات و كنايات در نوشتههاي خود استعمال
ميكند. آقاي مؤيّد عمر خود را در سياست گذارنده و با ادبيّات
و شعر و زياد مربوط نبوده است ولي بر حسب اقتضاء ذوق به شعر
دارد و در ايّام جواني اشعاري گفته است كه اشعار ذيل نمونه آن
است:
حضرت داوود اي مفتاح هوش
از مؤيّد پند كن آويز گوش
در سـياست اقـتضاي وقت بين
مـسلك پـيغبران را
برگزين
آقاي مؤيّد متوسّط القامه،
داراي ريش كم و چهرة نمكين ميباشد اين ايّام به واسطة پيري و
زحمت خيلي لاغر شده است چشمهاي او در ده سال قبل كور شده است و
براي خواندن جرايد و نويساندن مقالات محتاج به معاونت ديگري
ميباشد وضع زندگاني وي بسيار ساده است لباسش هميشه سرمهاي
رنگ، خوراكش مختصر و بيشتر لبنيات است مدّتي ترك گوشتخواري را
كرده بود و بيشتر امراض خود را به روزه گرفتن دفع مينمايد.
آقاي مؤيّد بسيار شوخ و
مزّاح است، حتّي در اين پيري در شوخي و كنايه گويي از جوانان
عقب نميماند، كم ميخندد. از دروغ بسيار تنفّر دارد... آقاي
مؤيّد در كلكته متأهّل شد داراي پنج دختر و يك پسر ميباشد
دختران او همه تحصيل كرده... دختر دوم او خانم فرّخ سلطان چند
سالي دبير ثاني حبل المتين بود ... پسر آقاي مؤيّد سيّد جمال
... مشغول تحصيل ميباشد...»[3]
روزنامة ايران (سه شنبه
بيست و نهم ماه جمادي الآخره سنة 1316):
«جناب آقا ميرزا سيّد جلال
الدّين اديب كاشاني، نگارنده و مدير روزنامة گرامي حبل المتين،
كه از خانوادة علماء اعلام و روزگاري است مشغول به خدمت دين و
دولت اسلام است. حسب المناسبه از طرف دولت روز افزون به لقب
شريف مؤيّد الاسلام ملقّب شدند.»[4]
«ظهر روز 19 آذر ماه 1309
شمسي در حالي كه مؤيّد الاسلام در دفتر كار خود در شهر كلكته
نشسته بود دچار حملة قلبي گرديد و شب 24 آذر [برابر با 24 رجب
1349] بعد از آن كه معالجات بزرگترين اطبّاي هندوستان سودي
نبخشيد داعي حق را لبّيك گفت و جان را به جان آفرين تسليم نمود
...
پس از يك سال طبق وصيّت آن
مرحوم جسدش را به ايران حمل نموده و در مشهد مقدّس ... در
ايوان عبّاسي دفن كردند.»[5]
نگاه كنيد به:
-
مختصر جغرافياي كاشان،
ص 40
-
تاريخ مطبوعات و
ادبيّات ايران در دورة مشروطيّت، ادوارد براون، ج 2 ص 334
تا 336
-
كاشان در آئينة گذشته
و حال، ص 98
-
زندگي نامة خاوري
كاشاني، ص 50 تا 52
-
مكارم الآثار، ج 7 ص
2293 تا 2296
-
تاريخ اجتماعي كاشان،
ص 318
-
شرح حال رجال ايران، ج
6 ص 71 تا 72
2.
آيت الله مير سيّد خليل الله حسيني فقيه (1390- 1306
هـ . ق)
3.مقاله
(ن- ايران پرست) در مجلَه ارمغان، سال دهم شماره هاي
5 و 6 به نقل از تاريخ جرايد و مجلَات ايران، ج 2 ص
205 تا 208
5.تاريخ
جرايد و مجلَات ايران، ج 2 ص 208
|