|
مير معزّ الدّين محمّد
حسيني متخلّص به معزّي از خوشنويسان معروف قرن دهم است.
تقي كاشي در خلاصة
الاشعار مينويسد:
«امير معزّ الدّين محمّد
اصلح الله شأنه. ذات منيفش به مكارم اخلاق و محاسن آداب و شيم
رضيّه و سير و سنيّه آراسته است و عنصر لطيفش به زيادتي تواضع
و كسر نفس و عدم تكبّر و حسن ادب پيراسته، حسن خطّش چون خطّ
ارباب حسن و ملاحت رقم نسخ بر خطوط خوشنويسان عالم كشيده و لطف
طبعش در نظم غزل به جايي رسيده كه غزليّات متقدّمين را متروك
گردانيده. ضمير منيرش چون زر خالص پاك عيار، ذهن اكسير تأثيرش
صيرفيان سخن را معيار. كلك مشكين سلكش گلدسته بند بنفشه و
نسرين، و خامة عنبر شمامهاش سلسله پيوند سنبل و رياحين.
و الحق بي شايبة اغراق
ميتوان گفت كه در وادي خوشنويسي و علم خط و حسن سلوك، دست
پروردة الطاف الهيست و در صفاي عقيدت و فنون مكرمت مستحقّ
مرحمت نامتناهي، اگر چه اين معاني نزد اقاصي و اداني ظهور تمام
دارد و احتياج به آن نيست كه قلم دو زبان بر سمت تفصيل
خصوصيّات آن را بر لوح بيان نگارد، امّا قوّت طبيعت و قدرت
قابليتش به مرتبهاي است كه خاطر فيض پذيرش به هر صنعتي و به
هر شيوهاي از خطّي كه ميل پيدا كرد، در اندك فرصتي آن صنعت را
آن چنان به دست ميآرد كه استاد آن فن در سي سال آن چنان نداند
و صاحب آن شيوه از خطّ خود آن خط را فرق نتواند و نيز در جميع
خطوط ماهر است، بلكه بر اكثر صنايع قادر. امّا به واسطة ميل
طبيعت به خطّ نستعليق بيشتر توجّه مينمايد و در آن وادي از
جملة استادان است بلكه قدوة ايشان و شهرتش در آن فن در ربع
مسكون درجهاي دارد كه مزيدي بر آن متصوّر نيست. چنان كه
قطعههاي پر زيب و تزيينش به مرتبهاي رسيده كه سلاطين صاحب
تمكين از اقصي بلاد عالم بالقصد رسولان به دارالمؤمنين كاشان
فرستاده، مرقّعات معجز آياتش را ميطلبند و در اين اوقات لطافت
و پختگي خطّش به جايي رسيده كه هزار بيت كتابتش با انتظار بيش
از حد به ده هزار دينار خريداري مينمايند و قطعهاش به
درجهاي رسيده كه ديدة ناظران از ديدن آن سيري ندارد. اميد كه
حق سبحانه و تعالي سرچشمة اين فيض را از آلايش بشري مصون و
مأمون دارد، به حقّ محمّد و آله الطّاهرين و در اثناي اين
احوال گاهي به شعر گفتن ميل مينمايد و از عين ذهن نقّاد و فكر
وقّاد جواهر آبدار از تلاطم امداد و اجزاء بحر اسرار به ساحل و
حواشي سفينة ظهور منتشر ميگرداند و اين چند بيت كه در اين
اوراق مثبت شده از آن جمله است.
مجمع الخواص:[1]
«مير معزّ الدّين، از
كاشان است. جواني بود بسيار ملايم و مصاحب و خوش طبع و صاحب
سليقه. نستعليق را نزديك به خطّ استادان مينوشت و ارباب فهم
به قطعهاش اهمّيّت ميدهند. طبعش هم بد نيست و اين مطلع از
اوست:
گلستان هنر:[2]
«مير معزّ الدّين محمّد از
سادات حسيني دارالامان كاشان بود به غايت فاني و لاابالي و
اكثر ايّام و ليالي به سير باز[3]
و كبوتر بازي اشتغال داشتي. خط را به معراج و مرتبهاش رسانيده
بود هم جلي و هم خفي هر دو را خوب مينوشت. خطوط او هر چه نوشت
تجّار به جانب هند بردند. سليقهاش در نظم اشعار ملايمت بسيار
داشت. اين مطلع از اوست: آن گل ز داغ ...
در شهور سنة خمس و تسعين و
تسعمائه[4]
در كاشان فوت شد.»
مناقب هنروران:[5]
«مشهورترين شاگردان وي (=
مير هبت الله قانعي كاشاني) كه پيشواي مهتر هنروران و فخر
متأخّران است، امير معزّ الدّين محمّد[6]
نام دارد، كه بالذّات از هبت الله درس گرفته و با يك واسطه از
تعاليم روحاني مشهدي نيز برخوردار بوده است. مالك ديلمي ...
مير معز را استاد مسلّم عصر خويش دانسته و اعتراف ميكند كه در
عراق[7] خوشنويسي
چون او نيست و علاوه ميكند كه، چون خامة خويش، شاگردان
فراواني هم داشته است.
احتمالاً يكي دو سال پيش
از 990، به فرمان ارجعي الي ربّك متابعت و با شرف سيادت اهل
جنّت و كراماً كاتبين را مشرّف كرده است. الحق خطّي دلپذير و
گرانقدر دارد. قطعاتش طراوت مسير و گوهر ريز و مورد تقليد
متأخّرين، معزّ الكتابة و الدّين و سيّدي صاحت تمكين بود ...»
«امير معزّ الدّين محمّد،
هم چند شاگرد نامور و در تحصيل خطّاطي هنرور داشت كه نيكوتر از
جملة آنان مولانا محمّدتقي مرواريد... يكي ديگر، كاتب خفي و
جلي، ملاّ مظفّر علي و ديگري، خوشنويس يراعت نشان، ملاّ هدايت
الله اصفهاني و ديگري، مقبول نازك نويسان، كاتب مهدي قلي است
كه جملگي از شاگران معزّ الدّين بوده اند و از نفايس خطوط و
املا متلذّذ شدهاند.
غير از گروه نامبرده،
شاگرد ديگر معزّ الدّين، ايلچي ابراهيم خان است كه سابقاً حاكم
قم بود ...»[8]
احوال و آثار خوشنويسان :[9]
«مير معزّ الدّين محمّد،
معروف به مير معز از سادات حسيني كاشان و از مشاهير خوشنويسان
عصر خود و در خطّ نستعليق شاگرد مير هبت الله كاشاني بود. مير
معز شعر ميگفت و (معزّي) تخلّص ميكرد ...
در مآثر رحيمي آمده است كه
يك مثنوي به نام خان خانان، عبد الرّحيم خان سروده بودند، آن
را به كاشان نزد مير معز فرستادند، او آن را استكتاب كرد و نزد
خان خانان فرستاد و يك لك روپيه جايزه دريافت ...
بعض تذكره نويسان متأخّر،
شرح زندگي مير معز را با مير معز ديگري كه يزدي بوده است، خلط
كرده و گفتهاند كه در زمان شاه عبّاس اوّل به هندوستان رفت و
در دورة اكبر پادشاه و جهانگير پادشاه در آن سرزمين اقامت كرد
و ملازم شاهزاده پيروز شد و به سال 1035 مقتول گرديد. در صورتي
كه تذكرهنويسان معاصر وي مانند صاحب عالم آراي عبّاسي و
گلستان هنر و مجمع الخواص، او را از خوشنويسان دورة شاه طهماسب
دانسته و اشاره اي به مسافرت او به هندوستان نكرده اند. شايد
اين سهو از اينجا حاصل شده باشد كه صاحب گلستان هنر گويد كه:
خطوط او هر چه نوشت، تجّار به هندوستان بردند و به بهاي گزاف
فروختند..
از خطوط مير معز ديده ام[10]
يك نسخه مقالات خواجه
عبدالله انصاري، به قلم دودانگ عالي، با رقم و تاريخ: «كتبه
الفقير المذنب معزّ الدّين محمّد الحسيني، سنة 985) در
كتابخانة سلطنتي, تهران
يك قطعه از مرقّع, به قلم
سه دانگ خوش, با رقم و تاريخ: «كتبه معزّالدّين محمّدالحسيني,
سنة 987» در همان كتابخانه.
17 قطعه از مرقّعات مختلف،
به قلمهاي از چهار دانگ تا كتابت عالي و خوش ... در كتابخانة
خزينة اوقاف، استانبول ...»
نگاه كنيد به:
-
تذكرة نصرآبادي، ص 208
(ص 305)
-
خلد برين، روضة هشتم
حديقة دوم، ص 461
-
منتخب اللطايف، ص 377
-
تذكرة خطّ و خطّاطان،
ص 251
-
تذكرة خوشنويسان، ص 86
-
مجلّة يادگار، سال
اوّل شمارة سوّم ص 29 تا 30
-
تاريخ نظم و نثر، ج
اوّل ص 504، ج 2 ص 831
-
كارنامة بزرگان ايران،
ص 149 تا 150
-
كاروان هند، ج 2
پاورقي ص 1316 تا 1317
-
مشاهير كاشان، ص 202
تا 203
3. به نقل از
تذكرة
خطّ و خطّاطان – متن: بازار
6. متن: امين
محمّد معزّ الدّين
10.
مهدي بياني، مولّف احوال و آثار خوشنويسان
|