|
ركن الدّين مسعود متخلّص
به مسيح و معروف به حكيم ركنا فرزند حكيم نظام الدّين علي، از
شاعران و طبيبان بزرگ قرن يازدهم است كه گذشته از اين فنون در
خوشنويسي نيز دست داشت.[1]
تقي در خلاصة الاشعار
مينويسد:
«مولانا ركن الدّين
مسعود... ولد خلف و دُرّ صدف عالي حضرت حكمت پناه، افادت و
افاضت دستگاه، جامع الاديان و الاَبدان نظام الدّين علي حكيم
است كه در ميان حكما و اطبّاء چون مشتري است در ميان ديگر
ستارگان ...
امّا مخدوم زادة حقيقي
اعني مولانا ركن الدّين مسعود متخلّص به مسيحي، اگر چه به حكم
الوَلدُ سرّابيه، شجرة اين حديقه و ثمرة اين شجره است و او را
همين تعريف كافي و بسنده است ...
علي الجمله جواني است به
جودت طبع و حدّت ذهن آراسته و به زيور صنوف علوم و فنون فضايل
پيراسته و در علم معقول و منقول مهارتي زياده از وصف حاصل كرد
و خصوصاً در علم طب كه در آن وادي به حسب ارث و استحقاق مدخل
مينمايد و با وجود بدايت سنّ شباب و قلّت تجربه هاي لازمة
الاعتماد، از مخترعات قريحت صافيه و ملتقطات طبيعت وافية خويش
كتابي عربي در فنّ معالجات در غايت تنقيح و لطافت و نسخه اي در
نهايت توضيح و بسطت تصنيف و تأليف فرمودهاند و آن را ضابطة
العلاج نام نهاده و اين زحمت و مشقّت را شرف اسلاف و سرماية
فخر اعقاب دانسته والحق جمعي از مستعدّان كه در آن فن وقوف
تمام دارند، مي گويند كه در آن نسخة گرامي فوايد غريبه و فرايد
نفيسه درج نموده و خلاصة مقصود و زبدة غرض از معالجات حكما و
تجربيات اطبّا در قلم آورده و نظام فوايد حكمت و عقود جواهر
خبرت به ادا رسانيده و از اقران و اكفا به سبب ترتيب اين تأليف
و تجديد اين تصنيف از ميدان حالت، گوي سبقت در گذرانيده و بي
شايبة تكلّف و رايحه تصلّف طبيبي است روشن راي كه در اصلاح و
نگاه داشت مرضا و تدبير معلولان محتاج بالدّوايد بيضا مينمايد
و در انواع علاج و اقسام تداوي نفسي قايم مقام نفس مسيحا ظاهر
مي گرداند ...
حكيمي است كه راي قويمش
صورت حكمت را به مثابة هيولي است و عليمي است كه نظر صائبش در
جميع احوال به منزلة علّت اولي، صحيح الطّبعي كه با وجود قلّت
سن، جميع اطبّاي دوران به فضل و تقدّم او معترف اند. سريع
الذّهني كه به سبب جودت فهم، تمامي فضلاي زمان از بحر دانشش
مغترف و با اين حالات در وادي خوشنويسي و قلم نستعليق شريك
غالب خوشنويسان است و در اين اثنا بعضي اوقات شريف را به نظم
غزليّات رنگين و قصايد متين و رباعيّات دلنشين مصروف ميسازد و
ميتوان گفت كه در سلك شعراي انام و مناشير بلغاي ايّام انتظام
دارد و شاهد اين دعوي آن كه در اين اوقات اعني سنة 992 كه به
واسطة دريافت ملاقات والد عاليقدرخويش به قزوين تشريف برده بود
و در آنجا به واسطة اختلاف آب و هوا، آن جناب را عارضه و
بيماري رسيد و بعد از صحّت از آن مرض، هم در آن ضعف و نقاهت،
اين قطعه را بر زبان كلك سحر آزمايش جاري گرديد...
... آن جناب در زمان ...
ابوالمظفّر شاه عبّاس صفوي الحسيني ... منظور نظر عنايت شاهانه
گرديد و به منصب عالي مراتب طبابت خاصّة آن پادشاه فلاطون ذكاء
سكندر غلام رسيد و به بركت همّت والا نهمت اعليحضرت سلطاني و
به عزّ عاطفت و مرحمت آفتاب فلك ابّهت و ساية رحماني، اكثر
حالاتش روز به روز بر ذروة ترقّي متصاعد شد، خصوصاً در فنّ
شعر. چنان كه توان گفت آن مقدار ترقّي كه مشارّاليه را در آن
وادي حاصل شده هيچ كس را از شعراي زمان وي حاصل نگشته، سيّما
در طرز قصيده و مثنوي، لاجرم اكثر اوقات با بركات را صرف آن
حيثيّت ميسازد ...)
تذكرة الشّعراء مطربي
سمرقندي:[2]
«حكيم ركنا، كاشاني است.
فضليت اندوخته، زبان شعر را از شيخ علي نقي آموخته ...»
مجمع الخواص:[3]
«حكيم ركنا مسيحي، از
مشاهير اهل كاشان و ملتزمان ركاب ظفر انتساب ابوالغازي عبّاس
پادشاه است و به مجلس بهشت آيين وي نيز راه دارد. جواني است
خوش مشرب و خوش رفتار، هر گونه شعر ميگويد و اكنون در جواب
خسرو و شيرين كتابي مينويسد،[4]
خدا توفيق دهد. تخلّصش مسيحي است ...»
تذكرة نصرآبادي:[5]
«حكيم ركنا كاشاني، مرشد و
راهنماي عارفان و مقتدا و پيشواي عاشقان، اشعارش قريب به صد
هزار بيت است، در منزل حضرت صايباده ديوان از او ملاحظه شد
بسيار خليق و مهربان بود. در شعر مسيح و مسيحا و مسيحي تخلّص
ميكرد. در علم طب خيلي وقوف داشت. مسموع شد كه از شاه عبّاس
ماضي نسبت به او كم توجّهي و كم شفقتي ظاهر شده، اين بيت را
گفته روانة هندوستان شد:
گر فلك يك صبح دم با من
گران باشد سرش شام بيرون ميروم چون آفتاب از كشورش
در آن ولايت اعتبار به هم
رسانيده، بعد از مدّتي به كاشان مراجعت و در زمان پادشاه جنّت
مكان شاه صفي به اصفهان آمده وضيع و شريف شاديها نمودند. بعضي
از اهل حسد بدگويي او نموده، چندان التفاتي از پادشاه نيافت
...
از اصفهان به شيراز رفته،
مدّتي در آنجا بود. بعد از آن مراجعت به كاشان كرده، در آنجا
در تاريخ 1066 فوت شد. مسيحاي معاني[6]
تاريخ آن واقعه را بدين طريقه گفته: (رفت بسوي فلك باز مسيح
دوم). چند مرتبه فقير به خدمت او رسيده, حقّا كه ملكي بود به
صورت بشر....
نگاه كنيد به:
-
شرح احوال، بررسي آثار
و گزيدة اشعار مسيح كاشاني (حكيم ركنا) به كوشش امير علي
آذر طلعت (مرشد)
-
تاريخ ادبيات در
ايران، ج 5 بخش 2، ص 1193 تا 1203
-
كاروان هند، ج 2 ص
1293 تا 1305
-
ريحانة الادب، ج 5 ص
312 تا 313
-
تذكرة ميخانه، ص 495
تا 522 (ساقي نامة حكيم ركنا در اين تذكره آمده)
-
صيّادان معني، ص 315
تا 329
-
هفت اقليم، ج 2 ص 464
تا 466، (ج 2 ص 1026 تا 1029)، آتشكدة آذر، ص 259 تا 260،
(ص 75 تا 76)
-
منتخب اللطايف، ص 373
تا 374
-
درّ درياي دري، ص 223
تا 224
-
رياض العارفين، ص 390
تا 391
-
نتايج الافكار، ص 640
تا 643
-
سرو آزاد، ص 89 تا 91
-
گلستان هنر، ص 122 تا
123
-
احوال و آثار
خوشنويسان، ج 3 ص 901 تا 902
-
زندگاني شاه عبّاس
اوّل، ج 2 ص 347 تا 348 و 739
-
لغت نامة دهخدا، ج 12
ص 18468
-
تاريخ اجتماعي كاشان،
ص 170 تا 171
-
الذّريعه، ج 15 ص 137
(كتاب الطب)
1.
از جمله كتابت گلستان سعدي به تاريخ 1035 هـ . ق (نامة
بهارستان، شمارة
5 ص 55)
4.
«مجموعة خيال» هم وزن خسرو و شيرين نظامي
5.
(ص 317 تا 322)، ص 214 تا 217
|